تبلیغات
كامیاران شهر بابا مردوخ

كامیاران شهر بابا مردوخ
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
                                                        

نام:كورش(علی)

نام خانوادگی:صالحی

تولد:57-پالنگان

تحصیل:دانشگاه بهشتی

شغل:مشاور دبیرستان(دبیر روان شناسی)

کتب:

1-هانیی و گوزیبان(ادبیات کودکان پلنگان)جهت دریافت کتاب به کافی نت ژوان ابتدای خیابان توحید مراجعه نمایید.

2-پالنگان پایتخت کهن(شناختنامه ی پالنگان)نزدیک به دو سال وبا هزینه ی شخصی وقت و سرمایه صرف این کتاب شده است و در تدوین آن بیش از هفتاد منبع استفاده شده است .

3-مشاهیر علمی ،ادبی،آیینی شهرستان کامیاران

4-میرئسکنده ری پالنگانی(رومان اورامی)میر اسکندر بیش از بیست سال در پالنگان ودر قلاع اطراف آن با قدرت فرمانروایی می کند .بعد از فوت میر، شاه اسماعیل دوم فرصت می یابد و با لشکری از اوراق اشجار فزونتر بدان سوی می تازد ...غافل از اینکه آنجا جای ماندنشان نیست و ...

5-هاوسه نگی(رومان سورانی)

و.

ترجمه ها و مقاله:

1-شعر ما باید بر بستر تفکر حرکت کند(ترجمه)سیروان شماره 16.سال1380

2-قطعه ی «دریاچه» اثر آلفو دولامارتین (ترجمه)سیروان شماره 30سال 1380

3-گائو چو ژیان برنده ی جایزه ی ادبی نوبل(ترجمه)سیروان شماره 24.سال1380

4-نامه ی خدا حافظی گابریل گارسیا مارکز(ترجمه)سیروان شماره 7سال 1380

5-بودن یا نبودن شکسپیر(ترجمه) مجله ی رویان

6-پالنگان و چه ن رووداوی میژوویی(ترجمه و روونکردنه وه )سیروان .شماره 671-سال1390

7-هه ردلان (مقاله.دوقسمت هفته نامه ی سیروان)

سایر:

1-تهیه ی پوستر مشاهیر پالنگان

2-تهیه ی پوستر شاعران پالنگان

3-تهیه ی پوستر صلاح الدین ایوبی و بابا ارلان پالنگانی

4-تهیه ی تصویر دامنه ی حکومت فرمان روایان پالنگان

5-تهیه ی پوستر مشاهیر علمی،ادبی،آیینی شهرستان کامیاران.

نمونه اشعار:

 (شعر فارسی)

در دل شب

آرام کرد مادری

کودکش را

آمد لب پنجره

در دل شب

آرام گرفت دریا

آمد لب ساحل

ساکت شد طوفان

همراه نسیم

آمد کنار برگ

ستاره ها،کائنات

همه مکث کردند                                             

چشم در دهان من دوختند

بچه ها

از مدرسه بگریختند

دویدند تا

سرکوچه

نفس زنان

ماه کامل بود

پایین آمد

پایین تر

تا نزدیک شانه های تو

جنگل از دور

گوشهایش

را

تیز می کرد

همه ساکت

همه آرام

من جلوتر آمدم

تو چای می خوردی

نگات کردم

همه نگاه کردند

نزدیکتر شدند

همه چشم در دهانم دوختند

در عطش نفسم می سوختند

آرام گرفتم

همه را نگاه کردم

همه نگاهم کردند باز

گوش کل هستی لرزید

«دوستت دارم»

همه شنیدند

زنده شدند

مادر دعا کرد

غوغا کرد طوفان

 

ماه برگشت

بچه ها خندیدند

دریا غرید

جنگل جنبید

کائنات چرخیدند و

چرخیدند

همه به هم می گفتند

که او را دوست دارد

او را دوست دارد

شعری دیگر از این بزرگوار در همین وبلاگ




[ سه شنبه 2 خرداد 1391 ] [ 07:48 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :